آناهیتا و مهد کودک
از دیروز کلاسش عوض شده. کلاس جدید و مربی جدید و محیط جدید. می خواستم دیروز این پست و بنویسم ولی بدلیل مشغله کاری زیادم نتونستم. دیروز حسابی نگرانش بودم. اول صبح بیدار بود و پیاده با هم تا مهدکودک رفتیم. بین راه پرنده ها رو دیدیم و کلی براشون دست تکون دادیم تا رسیدیم به مهد. مربی جدیدش رو از قبل می شناختم و تعریفشو زیاد شنیده بودم.(خانم ملکشاهی). اینم بگم که تا مهد باهاش صحبت کردم که عزیزکم امروز وارد یه کلاس جدید می شی با مربی جدید. دم مهد بوسیدمش و گذاشتمش تو بغل مربیش. خدا رو شکر گریه نکرد. جالبه هر وقت باهاش صحبت می کنم و شرایطی که پیش روش هست رو براش توضیح میدم راحت تر باهاش کنار میاد. مثلا وقتی می خوام ترکش کنم اول می بوسمش و بعد بهش م...
نویسنده :
مامان زينب
15:15

