تو و دوستانت در روز جهاني كودك
دخترك ناز من كه اين روزا حسابي دلبري مي كني. لباس هاي به قول خودت لختي مي پوشي و ميشي عروس و اين وسط بابايي هم دوماد و بعد آهنگ شاد و رقص و پايكوبي با بابايي. خوش بحالت عزيزم با اين دنياي زيباي خيالي و قشنگت. روز جهاني كودك توي مهد كودك جشن داشتين. حسابي هم بهتون خوش گذشته بود. ممكنه مهد كودك تو كيفيت مهدهاي شهرهاي بزرگ رو نداشته ياشه ولي از اينكه تو خوشحالي و وقتي صبح از خواب بيدارت مي كنم و مي پرسم : مي خواي بري مهد؟ چشات باز ميشه و سرت رو به نشونه رضايت تكون ميدي منم احساس رضايت مي كنم. من و خاله مهناز تصميم گرفتيم با بودن تو و سامان گلي هر از گاهي در كنار هم بعضي از كمبودهاي مهدكودك رو واستون جبران كنيم. روز جهاني كودك هم بعد از مهد رفت...
نویسنده :
مامان زينب
10:3





