آناهيتاي مامان و بابا

تولد سه سالگي آناهيتا - 1

سمانه عزيزم، ممنونم بخاطر ايميل زيبايي كه به همراه عكس آناهيتا و گل هاي بهاري و اين متن خوشكل قبل از تولد آناهيتا برام فرستادي: زينب گلم ! مي دونم براي تو  شروع زيباي بهار ، تولد شكوفه سفيد زندگيت ، آناهيتاست . 27 فروردين ، روز آغاز يه دنيا شكوفه و عشق رو بهت تبريك مي گم . تولد سه سالگي  آناهيتا مبارك . الهه و يسناي نازم  و نيروانا و فريباي عزيزم ، ممنونم كه توي وبلاگ جگر گوشه هاتون براي آناهيتا جشن گرفتيد و به يادش بوديد. الهه عزيزم، چقدر خوشحال شدم كه صداي پر از مهر و محبتت رو شب تولد آناهيتا شنيدم. ممنونم از تبريكت بانو. قربون يسنام بشم. به اميد روزي كه در كنار هم باشيم و من صورت ماهش رو غرق بوسه كنم. مم...
9 ارديبهشت 1392

روزهای تولد

دیشب، جشن تولد آناهیتا برگزار شد. ممنونم از تمام دوستای خوبمون که با حضورشون به این جشن شکوه خاصی دادند. ممنونم از شادی  عزیزم که با هنرمندیش جشن آناهیتا رو دو ساله که رنگ و بوی خاصی داده. دوستای خوبم: خاله فریبا و نیروانای نازم  و عمو حامد خاله مهناز و سامان و صبا و عمو محمود خاله آرزو و امیر علی و عمو سامان خاله سمانه و عسل و چه حیف که عمو امیر نبود خاله نجمه و عمو مجتبی که با ستارنوازیشون در انتهای جشن حسابی کیف کردیم خاله پریا و عمو علی خاله مرضیه و سانیا و عمو اکبر خاله افسانه و خاله نجمه و خاله ناهید ممنونم از دایی یاسر مهربون که با وجود خستگی کار و غم توی دلش کنارمون بود و حسابی خونمون رو تزئئین کر...
8 ارديبهشت 1392

تولدت مبارك دختر نازم

در عاشقانه ترين لحظه ها فرشته اي متولد شد كه صدايش آرامتر از نسيم،                                           نگاهش زيباتر از خورشيد،                                                          دلش پاك تر از آسمان                                                                                        و                                                                                        قلبش زلال تر از آب و آن تو بودي بهانه قشنگم براي زندگي. سومين سال پادشاهيت بر قلب تمام آدم هايي كه دوستت دارند را به تو تبريك مي گوييم شاهزاده خانوم بهار ما. ...
27 فروردين 1392

لحظه شماري براي تولدت

تاريخ تولدت رو 4 ارديبهشت پيش بيني كرده بودن. وقتي سال 89 شروع شد، هر هفته كه براي چكاپ ميومدم كرمان كل وسيله هات و توي صندوق عقب ماشين حمل مي كرديم كه اگه دنيا اومدي ديگه حيرون لباس و وسيله نباشيم. از اونجايي كه با دكترم براي زايمان طبيعي صحبت كرده بودم و اون هم به من اطمينان خاطر داد كه مي تونم از اين روش زايمان استفاده كنم، براي همين حسابي شروع به تحقيق توي اين زمينه كردم. با وجود سردي هواي سرچشمه، پياده روي هام و شروع كردم حتي گاهي وقتا توي خونه. 25 ام فروردين ماه 89 بود كه رفتم براي چكاپ و دكترم به من گفت كه ديگه نبايد برم سرچشمه چون ممكنه زودتر بشه ولي من قصد نداشتم بمونم و قرار بود 27 ام برگرديم سرچشمه. بعد از چكاپ رفتيم خونه عمه افر...
27 فروردين 1392

بامزه اي تو

بعد از مهد كودك موندي خونه پيش بابايي. جايي كار داشتم وقتي برگشتم صداي گريه ات ميومد. ديدم نشستي روي مبل و گوله گوله اشك ميريزي. كلي قربون صدقت رفتم و پرسيدم چي شده؟ پات و نشونم دادي نميدونم چرا زخم شده بود تو هم اينقد دستكاريش كرده بودي كه ازش خون اومده بود و با دستما كاغذي خونا رو پاك مي كردي. با ديدن اين حالت بغضم گرفت. گفتم بهت بگو چي شدي عزيزم؟ با اشك و هق هق گفتي : "مامان، پام خون دماغ شده" بغضم تموم شد و به خنده افتادم و باز هم قربون صدقت رفتم شيرينك من. ------------------ مادر بزرگ من كه اميدوارم خداوند بهشون عمر طولاني بده و سايشون بالا سرمون باشه يه عصا داره كه هر وقت ميريم پيشش تو با اين عصا كلي كيف مي كني. اينم بگم كه ما ...
26 فروردين 1392

بهار تقديم تو باد دختر بهاري من

ماه تو، فصل تو و خاطرات تولد تو از راه رسيد دختر بهاري من. امسال عيد بيشتر خونه بوديم. به مامان بزرگ و بابابزرگ ها سرزديم و سيزده بدر هم با دوست مهربونمون خاله آرزو و عمو سامان و امير علي و امير محمد رفتيم باغ شازده. پارسال عيد هم سيزده بدر سه تايي باغ شازده بوديم. عاشق باغ شازده ام مخصوصا توي اين فصل ها كه پر از گل و زيباييه. به اميد روزي كه با دوستاي مجازيمون اين باغ زيبا رو وجب كنيم. عكس ها رو كه مي بينم دلم مي گيره آخه نمي دونم تو چرا اينقد كم امسال عكس داري!!! و از همه ناراحت كننده تر اينكه تو اصلا سر سفره هفت سين عكس تكي نداري  به هر حال همونايي كه هستن رو برات توي اين خونه به يادگار ميزارم نازنينم. باز هم از اين فصل زيبا مونده قول مي...
20 فروردين 1392

آخرين مطلب سال 91

چند قدمي بيشتر تا فصل بهار نمونده. به اولين ماه بهار. به زيباترين ماه براي من چون خداوند تو رو توي اين ماه به من داد. بي صبرانه منتظر اين ماه هستم چون تمام خاطرات زيباي سال 89 رو برام به ارمغان مياره. خاطرات شيرين به دنيا اومدن تو و زيباتر اينكه جوونه هاي خوشكل درختا رو هم مي تونيم از حالا به بعد شاهد باشيم. اين روزها براي تو هم زيباست نازنين چرا كه امسال به خوبي مفهوم سفره هفت سين، ماهي، سبزه، سبز شدن طبيعت، جيك جيك پرنده ها و از همه مهم تر تولدت رو بيشتر از سال هاي قبل درك مي كني و من مي خوام بهترين لحظه ها رو از همين امروز توي اين ماه برات بوجود بيارم. دخترك زيبا روي من، عاشقتم و برات بهترين ها رو توي سال جديد آرزو مي كنم. من و آناهي...
27 اسفند 1391

يسناي عزيزم

يسناي نازنينم سومين سال پادشاهيت بر قلب تمام آدمايي كه دوستت دارند را بهت تبريك مي گم شاهزاده خانوم. به اميد روزي كه من و آناهيتا و تمام دوستاي مجازيت روز تولدت در كنارت باشند و همراهت شمع تولدت رو فوت كنند. ...
7 اسفند 1391

دختر بامزه من...

اين روزا جو مراسم عروسي هادي (پسر دايي بابايي) حسابي گرفتتت. عصري ميريم كرمان و فردا شب مراسمه. الانم توي خونه موندي پيش بابايي چون از ديروز آبريزش بيني داري. يك ساعت پيش كه زنگ زدم خونه. خواستي صحبت كني: -مامان، تو كجايي؟ -من اداره ام دخترم. كارام و مي كنم بعد ميام با هم بريم كرمان. -بريم كرمان برا من لباس زرد لختي بخري؟ -آره عزيزم. هر چي تو دوست داري مي خريم برات. به نظرتون اگه لباس زرد لختي توي اين شهر گير نيارم بايد چيكار كنم؟  قربون تو با اين دنياي بامزه ات. ----------------------------------------- ماماني : قربونت برم من گنجشك كوچولوي من. تو گنجشك ماماني مگه نه؟ آناهيتا : نه. من آناهيتا، الهه آبم. ...
30 بهمن 1391

اين روزها..

خوب به خاطر ميارم وقتي دوستام از ريخت و پاش هاي بچه هاشون تعريف مي كردن، پيش خودم مي گفتم چقد خوب كه آناهيتا ريخت و پاش نمي كنه يا حداقل ريخت و پاشش توي اتاق خودشه. ولي حالا بايد بياين و سرزده خونه ما سه نفر رو ببينين. بيشتر سرگرميت شده درآوردن لباس هاي بچگيت و لباس هاي الانت و حتي لباس هايي كه برات كمي بزرگترن و همچنين لباس هاي من از داخل كشوها. هر لحظه مي خواي يه لباس رو بپوشي. يه بار تاپ و دامن صورتي با جوراب هاي سبز. يه بار پبراهن لختي قرمز با شلوارك آبي و .... اين مراسم وقتي شدت مي گيره كه حس رقصيدنت به اوج ميرسه و يا آكادمي گ و گ و ش پخش ميشه. اونوقته كه لباست حتما بايد دامن يا پيراهن باشه همراه با يك ميكروفون در دست. به هر حال براي...
اسفند 1391