آناهيتاي مامان و بابا Lilypie Kids Birthday tickers

آناهيتاي مامان و بابا


آناهیتای نازنیم، دختر کوچولوی شیرین من، روزت مبارک. دوستت دارم.

[موضوع : ]
[ دوشنبه 2 مرداد 1396 ] [ 18:26 ] [ مامان زينب ]

از اوايل تير ماه هر سال پچ پچ هاي تو با بابايي بخاطر تولد من شروع ميشه تا روز دهم تير ماه بتوني من و سورپرايز كني. امسال هم اين پچ پچ ها سر جاي خودش بود ولي تا به من ميرسيدي دست به كمر نگاه تو چشام مي كردي و مي گفتي : مامان، امسال خبري از تولد و كادو نيست. گفته باشم ها. منم مي گفتم : باشه ولي اگه تصميمت عوض شد حتما كيكم كاكائويي باشه. نري كيك هايي كه خودت دوست داري و بخري. آخه من و تو اصلا سر طعم كيك و شكلات با هم تفاهم نداريم تو كيك ها و شكلات هاي طعم معمولي يا توت فرنگي و مي خوري و من فقط كاكائوچشمک خلاصه اينكه دو روز مونده به تولدم تو و بابايي با هم رفتين بيرون و برام موبايل خريدين. وقتي اومدين خونه ازت پرسيدم: چي برام كادو خريدي؟ گفتي: هيچي. مگه نگفتم خبري از تولد گرفتن برات نيست. ما فقط رفتيم بيرون براي بابايي موبايل خريديم.خندونک

عاشقتم با اين دنياي ساده و بي ريات مادرم.

اون شب كيك خوشمزه كاكائو نسكافه ايم و كه خودت انتخاب كردي برداشتيم و رفتيم خونه بابابزرگ و با حضور مامان بزرگ و بابابزرگ و خاله ها و دايي ياسر و زن دايي كه چيزي نمونده تا دختر نازشون به دنيا بياد جشن گرفتيم. تو برام رقصيدي و با هم شمع و فوت كرديم و با هم كيك و بريديم خوشمزه من.بوس

دختركم،

هر سال موقع تولدم كه ميشه و برمي گردم به يك سال قبل مي بينم همراه با تو بزرگ شدم عزيزم. همراه با تو كودكي كردم و خنديدم و شاد بودم. همراه با تو پچ پچ هاي مادري و دختري كرديم. براي اينكه بتونم به تو خيلي چيزها رو ثابت كنم تا شخصيت تو رو در مسير درستي رشد بدم خودم هم رشد كردم. اگر قبلا از حشره يا حيووني چندشم ميشد حالا براي اينكه الگوي درستي براي تو باشم حواسم به عكس العملم بعد از ديدن اونا بيشتر هست. براي اينكه تو بدوني هر كاري كه بخواي مي توني انجام بدي من سعي كردم و مي كنم تا ناممكن ها رو واسه خودم ممكن بسازم تا تو هم ببيني و ايمان بياري كه ميشه. البته اين وسط ممكنه با هم اختلاف نظر، اختلاف سليقه داشته باشيم ولي باز هم كنار هميم و اين براي من خيلي ارزشمنده. من و تو در كنار هم مي تونيم ناممكن ها رو ممكن كنيم عزيزكم. صد البته با حضور گرم و جدي بابايي بيشتر و بيشتر چرا كه اين روزا رابطه ت با بابايي بيشتر شده و به سمت علايق مشتركي كه با هم داريد ميريد.  من خداي عزيزم و هزار بار شكر مي گويم براي داشتن تو و بابايي و همه عزيزانم.محبت

پيش به سوي 37 سالگي سرشار از سلامتي، موفقيت، تجربه هاي فوق العاده.



[موضوع : تولد]
[ سه شنبه 13 تير 1396 ] [ 9:11 ] [ مامان زينب ]

يكي از دندون هات شكسته بود و رفتيم پيش دكتر بسيار مهربونت آقاي دكتر پور اسلامي. بعد از معاينه فهميديم بايد عصب كشي بشه. آقاي دكتر زحمت كشيدن و عصب كشي دندون آسيايي ت و انجام دادن. بعد كه برگشتي خونه به بابايي گفتي:

بابا رفتم دندون پزشكي و دكتر دندونم و اسباب كشي كرد. خندونک

شيرين زبون منمحبت



[موضوع : اين روزها...]
[ دوشنبه 12 تير 1396 ] [ 11:38 ] [ مامان زينب ]

چند روز تعطيلات عيد فطر با خاله سميرا و عمو آرش و بهار و رعناي نازنين به ديار پدري رفتيم. اين سه روز خانواده بابايي هم باهامون بودن و هر روز طبيعت گردي داشتيم. خدا رو شكر بخاطر بارش فراوون بارون و برف سال گذشته رودخونه ها به راه بود و هوا فوق العاده عالي. طبيعت سرسبز و بكر خوش گذروني هامون و بيشتر و بيشتر مي كرد. از همه بهتر تجربه توي كابين نشستن مزداي عمو فرهاد مهربون و داشتيم. چقدر جيغ زديم و دست زديم و خوش گذرونديم و تو سرشار از هيجان براي اينكه هميشه دوست داشتي ته اين نوع ماشين ها سوار شي عزيزكم. منم كه پايه تو بودم و همراهت. حسابي روي كودك درونم باز شده بود. خدا حفظت كنه مادري.

در ضمن كوه پيمايي هم داشتيم. اينقدر كه تو رفتن به كوه و رسيدن به قله رو دوست داري و حاضري پا به پاي ما بياي. عالي بودي كه خودت راهت و پيدا مي كردي نازنينم.

با عمو آرش و بابايي و بهار و رعنا ميريد كه بستني بخريد. نوه دايي مامان و مي بيني و خوشحال از اينكه دوستت و ديدي. به بابايي ابراز خوشحالي مي كني و ميگي : آخ جون دوستم و ديدم. 

بابايي: بارك اله من، كي گفته بدون اجازه من با ايشون دوست شي. (به شوخي)

تو هم سريع تو چشاي بابايي زل مي زني و مي گي: همون طور كه شما بدون اجازه من با عمو آرش دوست شدين.خندونک



[موضوع : اين روزها..., مسافرت ها]
[ دوشنبه 12 تير 1396 ] [ 11:21 ] [ مامان زينب ]

آناهيتا : بابايي، مامانت بيشتر برات زحمت كشيد يا بابات؟

بابايي : هر دو شون ولي مامانم بيشتر كار مي كرد مثل مامان تو كه بيشتر باهات وقت مي گذرونه و بيشتر برات زحمت مي كشه و من هم بيشتر براي آينده ت تلاش مي كنم.

آناهيتا: آينده!!!!!! آينده كه هنوز نيومده . هيچ كس ازش خبري نداره.

اين جمله زيباي تو مدتيه كه از دهانت بيرون اومده ولي من و حسابي دچار خودش كرده عزيزكم. كاش دنياي زيباي تو هميشه همين جور بمونه و حالت و دريابي و لذت ببري در كنار تمام عزيزانت. خداوند بزرگ حفظت كنه.



[موضوع : اين روزها...]
[ دوشنبه 22 خرداد 1396 ] [ 11:04 ] [ مامان زينب ]

خاله زهرا : آناهيتا، مامانت كجاست خاله جان؟

تو : مامانم داره وقتش و هدر ميده.

وقت و زمان كلمه ايه كه من و بابايي زياد در موردش باهات صحبت مي كنيم نازنينم. هدفمون اينه كه تو به خوبي از وقتت استفاده كني و سرشار از تجربه هاي پربار بشي عزيزكم. اينكه وقتي به بچگي ت برمي گردي خاطرات قشنگي برات رقم بخوره. يه جاهايي سخت مي گيريم ولي همش براي خودته نازنينم. تمام تلاشم بر اينه در كنار كلاس هايي كه ميري و فعاليت هايي كه داري خوش گذروني هاي دو و سه نفرمون همچنان باشه. نمي خوام وقتي به كودكي تو نگاه مي كنم حسرت بخورم كه دختركم بچگي نكرد و فقط از اين كلاس به اون كلاس رفت. وقتي هدفمون زبان ياد گرفتنه با هم سي دي گوش ميديم و با آهنگ هاش حسابي مي رقصيم و كلي كيف مي كنيم. من ورزش مي كنم تا تو هم به ورزش اهميت بدي و مشتاق كلاس ورزشت بشي. بهت يادآوري مي كنم كه جسمي كه خداوند بهت داده رو بايد خيلي سالم نگه داري و با ورزش و غذاي مفيد ازش مراقبت كني. باهات كلاس موسيقي ميام و توي همون سانس كلاس تو كلاس مسرم تا بدوني كه منم همراهتم. بهت مرتب تاكيد مي كنم كه سه كار و هي وقت از خودت دور نكن. ورزش، زبان و موسيقي. هر سه اين كارها هم توي رشد فيزيكي تو و هم رشد روحي تو تاثير داره. بهت ياد ميدم با پرداختن به اين كارها داري به خودت احترام ميزاري.

دختركم، تعطيلات خرداد ماه به همراه پدر بزرگ و مادربزرگ و خاله به رابر رفتيم و چند روزي و اونجا بوديم. آب بازي با هم در حياط خونه پدربزرگ، رفتن كنار رودخونه هاي پر از آب و شنيدن صداي آب، پرسه زدن توي باغچه خونه بابابزرگ و كمك به ما براي چيدن گل ختمي، گاوزبون و جمع كردن زردآلوهاي پاي درخت ها براي همه ما لذت زيادي داشت. اينكه خودت با دستاي كوچولوت گيلاس و از درخت مي چيدي و مي خوردي . اينكه با هم لواشك خوشمزه درست كرديم. همه اين ها تجربيات فوق العاده اي بود كه در كنار هم برايمان رقم خورد.

من و بابايي براي اينكه تو از زندگيت لذت ببري و از زماني كه داري درست استفاده كني هميشه باهاتيم و در كنارتيم. دوست داريم و برات بهترين روزها رو آرزو مي كنيم.



[موضوع : اين روزها...]
[ دوشنبه 22 خرداد 1396 ] [ 10:51 ] [ مامان زينب ]

ممنوووووونم ني ني وبلاگ عزيز كه مي تونم از حالا به بعد از طريق تلگرام توي وبلاگ دخترم پست بزارم. خدا قوت ميگم به همه دوستان ني ني وبلاگي ام



[موضوع : ]
[ دوشنبه 8 خرداد 1396 ] [ 15:36 ] [ مامان زينب ]

دختركم:

26 ام ارديبهشت ماه سال 96، زيباترين لحظات براي من و بابايي رقم خورد. ما در جشن الفبايي كه مدرسه تدارك ديده بود شركت كرديم و با هم آموختن زبان مادري ت و جشن گرفتيم. از اكنون به بعد تو مي توني بخوني و با دستان كوچيكت بنويسي. لحظه به لحظه اين جشن براي من سرشار از انرژي بود. شعر زيباي الفباتون كه با هم سروديد و بعد هم سوگند نامه اي كه دو تا از دوستانتون خواندند. در آخر نمايش نامه مهمان ناخونده داشتيد كه تو نقش راوي نمايش و به عهده داشتي و چه خوش درخشيدي عزيزكم. بسيار زيبا اجرا كردي. جند جا متن اصلي و يادت رفت و سريع خودت چيزي جايگزينش كردي. من براي لحظات زيباي اين روز كه با تو داشتيم هزار بار خدا رو شكر گفتم نازنينم. 


ادامه مطلب


[موضوع : كلاس اول]
[ چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ] [ 9:04 ] [ مامان زينب ]

جشن تولد امسال تو با بقيه سال ها فرق داشت دختركم. به يمن وجود خانه بازي قاصدك من و بابايي تونستيم تولدت و توي خانه بازي قاصدك برنامه ريزي كنيم و تو به همراه دوستان و همكلاسي هات حسابي لذت ببري و خاطره خوبي از تولد هفت سالگيت توي ذهنت بمونه عزيزكم. مثل هر سال قبل فوت كردن شمع 7 سالگيت چشات و بستي و آرزو كردي و بعد هم شمعت و فوت كردي. ما هم برات بهترين روزها رو توي اين سن ت آرزو داريم عزيزكم. دوست دارم و برات بهترين و خوش ترين لحظات و آرزو مي كنم.محبت

خاله فريباي نازنين، اهوراي شيرين و مزدا كوچولو هم توي جمعمون بودن و حسابي از همراهيشون لذت برديم.

دايي ايوب به همراه امير محمد و زن دايي هم توي جشنمون بودن. ممنون از حضور گرمشون.بوس

شكل كيك تولدت هم بلز و فلوت بود. هدفمون اين بود كه توي اين زمينه حسابي تشويق شي و از نواختن اين سازها لذت ببري دختركم. بوس

 

 

 


ادامه مطلب


[موضوع : تولد]
[ شنبه 16 ارديبهشت 1396 ] [ 14:50 ] [ مامان زينب ]

آناهيتاي نازنينم،

بي شك با وجود تو بهار براي من رنگ و بوي ديگري داره نازنينم.

صداي خنده هاي شيرينت، ناز كردن هايت، شادي هايت، قهرهايت، انرژي وصف ناپذيرت زيبايي زندگي ما شده دختركم.

خوشحاليم تو را داريم و خداوند مهربان را هزاران بار سپاس مي گوييم براي زيباترين هديه اش. 

دوستت داريم نازنينم و برايت 7 سالگي سرشار از تلاش و موفقيت آرزومنديم.

تولدت هزاران بار مبارك نازنينم.جشنجشنجشن

مامان و بابا

 

 



[موضوع : تولد]
[ 27 فروردين 1396 ] [ 13:45 ] [ مامان زينب ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 30 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

اين وبلاگ آناهيتا است. دختر كوچولوي نازي كه با اومدنش به زندگي مامان و باباش، همه چيزاي خوشكلو براشون آورد. مامانش براش مي نويسه و باهاش درد دل مي كنه و از عكساش ميزاره تا روزي كه خودش بتونه اين كار رو ادامه بده. شما هم به وبلاگش سر بزنيد و شاهد بزرگ شدنش باشيد و در خوشحالي مامان و باباش شريك شويد.
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 13
بازدید دیروز : 171
بازدید هفته گذشته : 441
کل بازدید : 153132
امکانات وب
Lilypie Kids Birthday tickers